خدایش خواهر مارو باش اومدیم بخوابیم ولی هنوز براق اوتاقا خاموش نکرده بودیم...بعدماه را از پنجره نگاه کرده میگه وای چه ماه زیبایی چه نوری داره ایول ...حالا بعدش برقارو خاموش کردیم میگه اههه خاک تو سرت چه نوری داری(منظورش ماه بیچاره بود) بعد به من میگه عاطفه نمی میری که یه دقیقه از رو تخت پاشو این پردارا بکش نور رو اعصابمه...میخواستم بگم آخه خواهر من مگه تو اصلن اعصاب داریولی خوب جورعت نکرد�
....
....
....
....
نه خدایش شما بگین این خواهر من دارم؟؟؟؟؟؟
؟؟؟
؟؟؟
؟؟؟