{
{شکرت خدا} ۱۱ سال پیش
جوک

یادش بخیر بچه که بودم؛خیلی خیلی بیشتر از الان عاشق آلوچه و لواشک بودم؛مامانمم اجازه نمیداد بگیرم میگفت بهداشتی نیست؛بخاطر همین خلاقیت بخرج میدادم پوست و دونه چند تا لیمو امانی رو میگرفتم مشمبا فریزر برمیداشتم دو قسمت میکردم یخورده هم آبلیمو و نمک و یکم آب اضافه میکردم مواد لازم رو میکس میکردم میریختم رو مشمبا با قاشق صاف میکردم بعدش قسمت دیگه مشمبا رو روش میکشیدم به خیال خودم آلوچه درست میکردم دیگه،بعد میبردم تو یخچال قایم میکردم اون قسمتی که دید نداشته باشه که خنک بشه در سر فرصت و اسرع وقت برمیداشتم میبردم پشت در اتاق هول هولکی و با لذت میخوردم....حالا اینا کنار مادر بزرگمم با گوجه سبز لواشک درست میکرد منم از اونجا که بچه شر و شیطونو فضولو سر به هوا بودم و به همه جا سرک میکشیدم جای لواشکارو پیدا کردم و ازین لواشک بزرگا بود که باید برش میدای نصفشو همونجا قورت دادم نصفشم قایم کردم شب گذاشتم زیر بالشم که صبح از خواب بیدار شدم بردارم که یادم رفت و رسوا شدم وقتی رفتم دستو صورتمو بشورم اومدنی دیدم خاله هام مامانم از خنده غش رفتن مامانم میگه خاک تو سرت نشه دختر اینارو از کجا پیدا کردی؟اینا خودشون نمیدونن جاشو...تازه بعضی وقتام میرفتم بالای درختشون "گوره،قوره"میچیدم بهم میگفتن میمون باز رفتی بالای درخت؛خلاصه من از زیر حرفو کتک و حسابتو میرسم بالاخره میریم خونه و بالاخره میای پایین در میرفتم؛...یاش بخیر یا نخیر بچه ها؟؟؟بخیر...بخیر...

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.