ا
امیر21 ۱۱ سال پیش
جوک

جزو شیریــن ترین خاطراتمونه
⇜یه مــدت بود ریشـو سیبـیل گذاشته بودم ..همـه جز مهتـاب طرفدارش بـودن...
از اصفهـان تازه رسیــده بودم... گفـت اول بایس بیـای خونه مـا
منـــم که میــدونستم چی میشـه ولی باز رفتـــم ...
خــودش اومد دمه در استقبالـم تا درُ وا کــرد گفت واقعا که...
من: عــه مهتــاب؟؟دمت گرم دیگه از را خستــه و کوفته اومدم درو میبندی؟؟؟
ایشـون: مگه نگفــتم ریش و سیبیــل نزار خوشم نمیاااااااااد جیییییییییییغ
من: همـه بم میگن میاد ...خودت اول گفتی بیا خونه ما.. وگرنه میخواستم شیـو کنم فردا...
ایشــون: منـم نگفتــم نمیــاد.. درُ وا میـکنم ولی از بوس خبری نیستاااااا
من: خخخخ باشــه خانوم خوشگله...
درُ وا کــرد با خنده... یهویی خندش جم شد جیغ زد درُ بسـت...
من: مهتــاب بخدا خستــم دلـت میاد اینجوری میکنی ???? اصن من میــرم فردا میام خوبه?
هیچی نگفــت..
یهــویی باباش از پشت سرم چجــوری زد زیر خنده...
یخ کردم....
گفـت اقا امیــر چرا دمه در واستادی? بیـا بریم تو
منـم که میدونستم چی میگه فقد خنــدیدم ..
ولی جاتــون خالی مهتـاب حسابی از خجــالتم دراومد بعدش....
این شد که دیـگه اگه مهتابـم بگه ریش بزار ..‌ واس خاطر ِ خنده های باباش نمیـــزارم...

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.