چند ساله پیش مامانم واسه داداشم دمپایی لا انگشتی گرفته بود داداشمم خیلی رو دمپاییش حساس بود ...
القصه ی شب بغل من خابید داشت خاب میدید داد میزد به پسر عمه ام میگفت
داداشم : عوضی بیار دمپایی منو بده ... فلان فلان شده
> فحشای رکیک < اگه دمپاییمو ندی با پاشنه پام میزنم پای چشت ...
آقا چشمتون روز بد نبینه ..این جمله آخری رو ک گفت پاشو بلند کرد ززززااااااااااااررررررررتتتتت کوبوند پا چشم من ... منم با لگد انداختم از تختم پایین ...
هدف مثبت من درآوردی > همون بهونه < : 1 هفته بخاطر کبودی چشمم مدرسه نرفتم