سر کلاس بودم حوصله هم نداشتم حتی واس پوز خند
گفتم خدا چی کار کنم نکنم ...
یکی از همکلاسیامو صدا زدم پیشم قشنگ نشست پیشم
گفت چی شده با جدیت کامل گفتم فلانی باهام صحبت کرد بهت بگم امشب میان خواستگارید ازت خوشت اومده و با خانوادت آشنا بشه
.
.هیچی دیگه دختره طوری ذوق کرده بوود که حیفم اومد بهش بگم الکیه .
.
الانم یک ترمه نرفتم دانشگاه از ترسش