*
*سلنا گومز* ۱۱ سال پیش
جوک

اون روز رفتم خونه داداشم از یکی از مانتوهای زن داداشم خوشم اومد گفتم وای چقد نازه زن داداشمم گفت الا و بلا باید بپوشی و واسه خودت باشه و این حرفا ،منم از خدا خواسته قبول کردم^_^
خلاصه بعد چند روز گودزیلای داداشم که فقط 2 سالشه مریض شد و بستریش کردن منم بعداز ظهر با کلی ناز و افاده و کلاس درحالی که مانتوی زن داداش تنم بود رفتم پیش گودزیلامون،که یه گودزیلای دیگه هم باهاش هم اتاقی بود و کلی آدم اومده بودن عیادت،خلاصه رفتم تو گفتم سلام محمد کوچولو عزیز دلم چطوری ناز من،^_^
برگشت جلو اون همه آدم گفت ساکت تو مانتوی مامانم رو پس بده:/
ول کنم نبود هی گفت و گریه کرد که این مانتوی مامانمه و زود باش درش بیار،خوب شد زود در رفتم آبرو نذاشت واسم:|

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.