اقا (الكی مثلا با سوادم) تو شهرما يه تيمارستان هست ماله اونا كه وضعشون خيلی خرابه يه پارک بزرگم داره گاهی با رفقا ميريم اونجا هم ديدن برنامه ها اينا مثل كلاس روانشناسی يا فوتبال و واليبال (بگذريم كه تاحالا هيچكدام تا اخر پيش نرفته اخه اون وسط كار يا استاد كتک میخورد يا ...) هم اين افراد ما رو ببينن به خودشون اميدوار بشن ؛ حالا يه روز ماشين دوستم پنچر ميشه و موقع تعويز(بي سوادم خودتي ) لاستيک هر چهارتا پيچ گم ميشه حالا ما چند نفر فقط يک ساعت مثله اسكل ها دنبال چاره بوديم تا بالاخره يه نفر از اون افراد كه دستاشم بسته بود داد زد خب احمقا از هر سه چرخ ديگه يه پيچ برداريد بندازيد رو اون يكی چرخ o_O ... هيچي ديگه ما الان تو مرکزيم دستا اونو هم باز کردن داره ما رو درمان ميكنه *_*