دیروز تو دانشگاه استاده نیومد منم ذوق هنریم گل کرد گفتم بزا نقاشی بکش�
اقا شروع کردم یه چشم و ابرو یه درخت بایه موتور بماند که بچه ها چقدر حال کردن
اومدم خونه مامانم دیده نه گذاشت نه برداشت گیر داد ه اون چشمه چشم کیه ؟
من ...
اقا گیر داده بود تا نگی نمیذارم بری بیرون هی میگم مادر من چشمه دیگه چرا اون موتورو یا درختو نمیگی میگه موتور که موتوره درختم که درخته ...
دی ... من دیگه حرفی ندار�
خو اینم چشه .