چــن وخ پیـــشا نشسته بودیم رو مبل سه نفره با مامان بابام! من بینشون بودم! یهو نمیدونم چیشد اینا بحثشون شد..
مامانم : زهرا بهش بگو " مــرتیکه همه ی اوناییی که میگی خواهراتن "
من : بابا مامان میگه همه اونایی که بم گفتی خواهراتن
بابام : بهش بگو " غــلط کردی " ( اینا رو با غیض میگفتنا...)
منم با غیظ گفتم : مامان، بابا میگه غلط کردی با هفت جدِ پس و پیشت!
زاررررت یهو بابام یکی خوابوند زیر گوش�
من : o_O چرا میزنی پدر من ؟
بابام: برا چی به مامانت فوش دادی؟
من: من ندادم که خودت دادی!
یهو از اونور مامانمون یه فت پا زد که زانوم رفت تو حلقم دو متر و نیم از دماغم در اومد ^ـــ^
من : O_o تو چرا دیگه مادر من؟
مامانم با داد و بیداد : تو بوق میخوری با دهن اون عمه های بدتر از بابات به من فوش میدی!
بابام : زهرا بهش بگو " نذاره یه چی بگم به خواهراشا "
من : مامان نذار بابا یه چی بهت بگه هااااا....
بابام زد پس کلم..
بابام :من غلط بکنم از گل نازکتر به مامانت بگم چرا زر مفت میزی بچه؟بیا خانوم...بیا بندازیمش بیرون امشب قاطی سگا بخوابه تو این سر سیاهه زمستون عادم شه!
.
.
.
عـــاغا یخ زدم..یکی منو خونشون راه بده!وووووووووی
زهرا کارتون خواب ^ـــ^