در هوای خوب و دلنشین خاکی خوزستان
نشسته بودیم در جمع الکی مثلا گرم خانواده
گفتم: هییییی تف به این روزگار....کادوی ولنتاین هم کسی بمون نمیده
بابام: کدوم خری واس تو پول خرج میکنه؟
مامانم: باید نزر(نذر) کنیم یه وقت نترشه بمونه رو دستمون
خواهرم: فایده نداره باید ده بیست تا گوسقندی گاوی قربونی کنید
شاید اثر کنه
من: -_-
بابام: :)))
مامانم: :)))))
اجیم: )))
منو واقعنی از تو جوف اب پیدا کردن -_-
میخوام به داعش بپیوند�