*
*L*O*V*E* ۱۱ سال پیش
جوک

یه خاطره از داییم:
وقتی داییم تو دوران جاهلیت بوده
شبا با دوستاش تا دیر وقت بیرون و خوشگذرونی بودن...
عاقا بابابزرگ ما هم که روز و شب با ایشون دعوا میکرده
که آخه چرا تا ساعت3؛4نصفه شب میری بیرون.
این دایی من هم یه بار ساعت بابابزرگمو دست کاری میکنه 3ساعتی میکشه عقب...
همون شبم که میاد خونه ساعت بابابزرگم 12اینا نشون میده ^_^
بابابزرگمم همون موقع بیدار بوده خوشحال تر از هر شب
که پسرش چقدر زود اومده و...
عاقا چشتون روز بد نبینه،همون موقع اذون صبح میگن!!!
فقط نمیدونم چرا داییم موقع تعریف کردن خاطره به این جاش که رسید،
بغض گلوشو گرفت،بقیشو نتونست بگه!!!!
خلاصه اگه من اینطوریم تقصیر من نیست...
حلال زاده به داییش میره دیگه ^_^

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.