صبح ساعت هفت و نیم صبح گوشی خونه زنگ خورد مامانم اومد برداره که مثلا طفلانش(من و داداشمو خواهرم)بیدار نشیم.
مامانم:بله اشکال نداره
.....
مامانم:باشه حتما
بعد از قطع کردن گوشی
من:مامان کی بود؟
مامانم:مامان زهرا بود گفت زهرا مریضه واسش مرخصی گرفت.گفت فردا میاد امتحانشو میده منم موافقت کردم.
من:0^0
مامانم:میخواست صبح چشماشو خوب باز کنه درست شماره بگیره.....
مامانم بعد چند دقیقه:اصلا ثواب کردم که اجازه دادم الان زهرا هم خوابه.دختر بیچاره سرما خورده بود.