ه
هژير ۱۱ سال پیش
جوک

بابام داش با گودزیلای 4ساله آبجیم اختلات میکرد:
*بهار جونم شعر بلدی واسه بابایی بخونی?
+توپ قلقی بخونم?
*بخون عزیز بابا
منم همچین رفتم تو نخ اینا.شرو کرد به خوندن من هی. میپریدم وسط حرفش
یه توپ دارم گلگلیه
من:سوراخ سوراخ و گلیه
بابام:دهنتو ببند بچم داره شر میخونه
بهار:سلخ سیفید و اوبیه میزنم زمین هبا نیمیره نمیدونی چرا نمیره من این توپ و نداشت�
من:از آشغالی برداشت�
بهار:نخیلم مشخام و خوب نوشتم. بابام جایزه عیدی داد
من:نه اصلش اینه من این توپ و نداشتم از آشغالی برداشتم بابام بهم کتک زد یه مشت و یه لگد زد
بابا:خرص گنده هر دری وری بلدی یاد این بچه هم میدی?
من:بابا این خودش استاد منه.
بهار:بذار بخونم بابا منصور.من این توپ و نداشتم دس کردم تو آشغالی بابام دهوام کرد!!!!!
من:خخخخخخخخ
بابام:تففففف
باباس ماداریم. تازه آخرشم ب من گف بوووووق شیش و هشتی
آخه شص و هشتیم به این لقب معروفم :-(

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.