این خاطره رو از زبان معلم ادبیاتمون بهتون میگم:
یه رفیق داشتیم تو مدرسه به نام محمد که همیشه سر زنگ ورزش یادش میرفت که شلوار ورزشیشو بیاره. یه بار معلممون از دستش شاکی شد و بهش گف اگه یه بار دیگه شلوارتو یادت بره بیاری تا پای اخراجت از مدرسه میرم
ما هم زنگ اخر روزی که فرداش ورزش داشتیم بهش گفتیم ممد تو راه خونه هی بگو شلوار ورزشی شلوار ورزشی تا یادت نره فردا بیاریش اونم گف باشه
فردا دیدیم داره میاد و زیر لب یه چیزی میگه رفتیم نزدیک تر دیدیم داره با خودش میگه شلوار ورزشی شلوار ورزشی
بهش گفتیم ممد اوردی شلوار ورزشیتو؟ گفت ای وای نه یادم رف
ما :)
معلممون اون موقع :|
ممد اون موقع :(
ولی دست اخر زنگ زدن خونه براش اوردن :)
یعنی هوش و حواسش تو حلقتون