صُب خواب بودم
یهو مامانم اومد پتو رو ا روم کشید انداخ اون سر دنیا :| گف پاشو دیره.. منم خودمو جم کردم دوباره خوابیدم.
2دقه بعد بابام اومد گف چرا پتو رو انداختی اونور سرما میخوری,دوباره کشیدش روم رف.
چن دقه بعد باز مامانم اومد گف مگه نمیگم پاشو دیر شده,باز پتو رو انداخ اون سر دنیا .
باز بابام دوباره با شیطنت اومده پتو رو انداخته روم میگه میدونم خیلی دوس داری بخوابی ولی پاشو دیر میشه دیگه.
منم دوباره گرفتم خوابیدم.
یهو بابام سرشو کرد تو اتاق گف اومد اومد!! ینی مث فشنگ پرید�
بعد مامانم اومده میگه: افرین دخترم بیدار شدی :)
:|
کمک :|