با دوستم تو حیاط خونمون بودیم.داشت با مخاطب خاص میحرفید و گریه میکرد که ناگهان یه باد معده ای در رفت.
دیگه بنده خدا از خجالت نفهمید چجور با پسره خدافظی کرد.منم به روم نیاوردم.
عاقا فرداش مامانم رفت تو حیاط و اومد.دیدم گرفتس.بهش میگم چیشده.
میگه نمیدونم چرا ریحونا خراب شده!
ماشالله گوز نیس که بمب اتمه!!
نمیبخشمتون اگه یه درصد فک کنین من جریانو به کسی گفتم...