امروز با سر و صدای مامان بابام از خواب پریدم رفتم بیرون میپرسم چی شده
بابام میگه من دیشب خواب دیدم یه زن دیگه گرفتم واسه مامانت تعریف کردم اونم گیر داده باید همین الان بخوابی و طلاقش بدی:|
حالا اینا به کنار بابام میگه نمیخوابم ،مامانم میگه چرا چون نمیخوای طلاقش بدی چون دیگه منو نمیخوای>_<
بابا:نه بابا بحث این حرفا نیست تو که نمیدونی آخه مهریه ش به سال تولدش بود ^__^
من دیگه حرفی ندارم بحث و ادامه ندم بهتره:|