اینجا 4جوک صدای kh@numi
آقا قرار بود سیسمونی خالمو ببریم همه رفتیم بودیم خونه پدربزرگم...بعد همون روز قرار بود واسه دخترخالمم خواستگار بیاد ینی خواهر پسره قرار بود بیاد دخترخالمو ببینه...خالمو دختر خالمو مامانم و مهمونا تو اتاق بودن مام تو سالن(حدود15 نفری بودیم) پدر بزرگمم وسط سالن خواب بود..آقا وقتی بیدار شد نمیدونست اینا اینجا یه هو زااااااااارت گو**زید...ینی خونه ترکید..خواستگارام پاشدن رفتن....وصلتشونم سر نگرفت...خخخخخ