م
جوک

عاقا،ما در دوران طفولیت خیلی شيطون بودیم ی بار اومدم اتیشو کشف کنم...کبریتو برداشتم ی کاغذو برداشتم وست اتاق روشن کردم دیدم چقد باحاله چنتا کاغذ دیگه برداشتم آتیش زدم یهو دیدم داره زیاد ميشه،هول شدم عوض اینکه خاموشش کنم پرتش کردم وست اتاق بعد برداشتم بندازم بیرون س،چار جا دیگم از فرش سوخت خدا رحم کرد با جارو خاموشش کردم مامانم ميگه؛حسابی از خجالتم در اومدن من ک یادم نمياد آخه چند ماه تو کما بود.آخه این چ رفتاری بود با بچه طفل معصوم ^_^کردن...خدا چرا نمیزارن استعداد بچه شکوفا شه...عجبا! یکی مث من،یکیم مث کوشا جان پشتیبان داشته باشه...تبعیض تا کجا!

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.