ملت هم پشت اتاق عمل وایمیسن ماهم وایمیسیم...مامانمو خاله و مادربزرگم که داشتن یکی رو عروس میکردن منم دنبال پرستاره بودم دوست شم باهاش بابامم که دنبال کولر میگشت خاموش کنه دید خاموشه رفت تهویه راهرو بیمارستانو خاموش کرد...انگار نه انگار خواهرم تو اتاق عمله ی دعایی چیزی هیچی!!!