(
(اصفهان)kh@numi ۱۱ سال پیش
جوک

اینجا4جوک صدایkh@numi
رفدم اتاق آقای شوهرو تمیز کنم کمرمم خیییییییللللللییی درد میکرد...تواتاقش یه کم متکا و بالش و پتو و تشک بود همه رو باز کردم تا کردم گذاشتم گوشه ی اتاق همون موقع آقا شوهر تشریف آورد صاف نشست کنار اینا و تکیه داد بهشون...بهش گفدم:دلم میخواد تکون بخوری و اینا بریزه...
یه کم نگام کرد وبعد محکم خودشو زد بهشون و همش ریخت...
من >_<... چرااااااااا همچین کردیییییی؟؟؟
آقای شوهر: :))))) خودت گفدی دلت میخواد من اینارو بریزم منم گفدم چون دلت میخواد اینکارو انجام بدم عقده ای نشی....
من -_- آقای شوهر :)) همچنان من-_-
آخرشم مجبور شد خودش همه رو جمع کنه...
من :)) آقای شوهر -_-

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.