f
fatima ۱۱ سال پیش
جوک

بابام تعريف مي كرد از خاطرات خودش :حدودا 15سالم بود ،تب كرده بودم شديد ،خودم رفتم دكتر ، دكتر بهم شياف داد،
منم كه بچه بودم گوش ندادم به حرفاش كه چطوري بايد استفاده بشه وقتي داروهامو گرفتم و اومدم خونه گفتم اين چيه حتما بايد بخورمش ، دوتا شو باهم خوردم يكم تلخ بود وقتي مامانم منو ديد ..... تا دو روز كبود بود�
.
.
.
.
.
ولي خدايي باباس من دارم " "

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.