این دختر عمه بیچاره ما یه گودزیلا داره وحشتناک همش 4 سالشه. خونشون نزدیک مسجده بعد شب قدر سروصدا میرفته خونشون. گودزیلای ما هم از مامانش می پرسه چی شده؟ کسی مرده؟ اونم می گه آره حضرت علی .. یه خورده هم ازش براش تعریف می کنه که چقدر خوب بوده و بچه های یتیم رو دوست داشته. یهو میبینه گودزیلاش خیلی ناراحت میشه. می پرسه چرا اینقدر ناراحت شدی؟ گودزیلاشونم میگه: آخه چرا این مرد من می خواستم وقتی ننه بابام مردن برم پیش این...
یعنی قیافه دخترعمه ما اون لحظه دیدنی بود....
اینا دقیقا قراره چی بشن؟؟؟؟؟؟؟