یه روز معلم به دانش اموزاش میگه: یک انشاء بنویسید. یه دانش اموز میره خونه به مامانش میگه:معلم ما گفته یه انشاء بنویسیم. مامان داشته نماز می خونده میگه: بسم الله الرحمان الرحیم.پسره همینو می نویسه. بعدش بابا وداداش جونش داشتن دعوا می کردن بابادو بار میگه: برو گمشو . پسر دو بار می نویسه برو گمشو .خواهرش داشته ترانه گوش می داده.یکم صدارو میزنه بالا این قست از ترانه میگه:توبرو منم میام . پسره همینو باز می نویسه.فردا می ره مدرسه،معلم بهش میگه : بیا انشاء تو بخون. میاد میگه:بسم الله الرحمان الرحیم. بعدش نمی خونه. معلم بهش میگه:بخون دیگه.پسر دوبار میگه: بروگمشو. معلم ، مدیرو میاره . مدیر میگه:بیا بریم دفتر . پسر ادامه میده میگه: تو برو منم میام