یکی از دغدغه های زندگی من حرف زدن با کسیه که عینک دودی زده...
لامصب اصلا تمرکز ندارم فقط دارم دنبال مردمک چشماشون میگردم....
حرف زدن یادم میره....
یکی از دغدغه های زندگی من حرف زدن با کسیه که عینک دودی زده...
لامصب اصلا تمرکز ندارم فقط دارم دنبال مردمک چشماشون میگردم....
حرف زدن یادم میره....
تمساح بودن هم سخته، فکر کن هیشکی تو برکه نیست اما مجبوری الکی مرموز به اطراف نگاه کنی :/
رفتم کتابفروشی صاحب اونجا یه کتاب در مورد بی اهمیت و بی ارزش بودن پول بهم معرفی کرد و نیم ساعت از تغییراتی که تو زندگی خودش ایجاد شده برام گفت
فقط نمیدونم اگه پول انقدر بی اهمیته که میگفت چرا وقتی کتاب رو پیچوندم دنبالم میدوئید
وسط طرز تهیه قیمه نوشته لپهها رو از شب قبل خیس کنید... خب آخه اینو الان باید بگی؟! الان چجوری برم شب قبل؟! :-{
واقعا از دنیایی که توش 51 به 17بخش پذیره چه توقعی دارید :-|
( وی برای بار چهل و سوم حساب میکند)
این مثبت اندیشی هم بد سرطانیه..
به رفیقم میگم :ممد به خاک سیاه نشستم :/
اون بیشعور هم جواب میده : باز خدا رو شکر کن به خاک صورتی نشینستی وگرنه هم بد بخت بودی هم مردم به رنگ خاکت میخندیدن :-|
هیچی دیگه
تو همون خاک صورتی چالش کردم بی شرفو ^_^
وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.