ر
روراست ۱۲ سال پیش
جوک

دیروز داشتم تو خیابون راه میرفت�
ییهو پسرکی توجهم را به خود جلب نمود ک دنبال زنی چهارشونه را افتاده بود و هرچی میگف مامان زنه میگف عصیصم من مامانت نیستم...
جلو رفتم تو صورت زنه نگاه کردم .....هی نگاه کردم....
هی دقت کردم.....
بعدش ی کشیده خوابوندم زیر گوشش و گفتم:
اصغر چ طور دلت اومد با احساسات پاک این بچه بازی کنی...
بانوان حالا کفففففففففف.....
شله شله محکم تر..........

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.