واقعی:
یبار رفته بودیم خونه ی یکی از اقوام دورمون، اسم آقا مهدی بود و اسم پسر کوچولوشم امیرحسین!
مامانم اومد اظهار ( اذهار؟ ازهار؟ اذحار؟ .... حالا هرچی!) لطف کنه به بچهه، گفت مهدی جوووون بیا بغلم عزیزم!
آقاهه اینطوری شده بود0_0
ما هم که داشتیم منفجر میشدیم از خنده!اصن یه وضیا!!
مامان تیزهوشه ما داریم؟ ^_^