عاغا دیشب خانواده یه جایی افطاری دعوت بودیم بعد من نرفتم مامانمم فک کنم دلش برام سوخته بود برام غذا گذاشته بود تلف نشم عاغا من این غذا رو خوردم بعد دیدم چرا اینقد شوره رفتم دو لیتر آب خوردم و الان به این نقشه ی پلید برادرم پی بردم و مثل این که یه قرصم قاطی غذا کرده بود که من هنوز تو دسشوییم :|
آیا اذیت کردن عادم روزه دار کار خوبیست؟عایا اگر من آمار تک تک دوست دختران برادرم را به مامانم بدم یاد میگیرد که دیگر با من شوخی خرکی نکند ؟عایا مرا با آسفالت یکی نمیکند:| ؟
چرا در خانواده ی من محبت و عافه موج میزند عایا؟!