چکمه دختر همسایمون[ساناز] تو کبدم اگه دروغ بگ�
عاغا تو مجلس ختم بودیم ، بابای گرامی ما هم بود داشتن ناهار میدادن ، مام نشسته بودیم همراه با پاندامون [گودزیلا]
عاقا چشمتون روز بد نبینه ، همراه با غذا دوغ هم میدادن ، به بابام دوغ نرسید ؛ چنان دادی زد ک نگو ، حالا جای اینکه بگه دوغ شتر گفت: "اقا پس دوغ شرت ما کووو" دقت کردین؟ به جای دوغ شتر گف دوغ شرت!!!!
پاندامون هم به محض اینکه اینو شنید زد زیر خنده ، از اون خنده های شیطانی!!!!
تو مجلس هم هر از گاهی یکی یادش میومد میزد زیر خنده!!
خلاصه مجلس عذا تبدیل شد به مجلس خنده
بابام شده بود گوجه فرنگی
آخر مجلس هرکی میدیدش میخندید
نصیب گرگ افریقا نکنه