#
#حامد ۱۲ سال پیش
جوک

-عاشقانه+ ♥♥ hamed=hanie ♥♥
امروز اِس دادم به حانیه بهش میگم: عَیال میخام بهت یه چیزی بگم
حانیه:o_O , بگو
من: آخه میترسم ناراحت شی بیخیال اصن ولش کن مهم نیس :|
حانیه: بگو بگو بگووووووو 8_8
من: آخه میترسم ناراحت شی میشه بیخیال شی ؟؟
حانیه: نعه , حامد تا کیلیپس سارا رو نکردم تو حلقت بگو 0_o
من: چش چش چرا عصبانی میشی عَیال میگم ولی دعوام نکنیا
حانیه: اَه بگوووووو دیگه ه ه ه ه
من: حانیه راستش میخام بگم , منو ببخش اگه اذیتت کردم,اگه سربه سرت گذاشتم ,اگه ناراحتت کردم,راستش خاستم بگم من باید برم,ینی دیگه وقتشه که برم و نمیتونم بمونم,منو ببخش دلم میخاد بمونم ولی دیگه نمیتونم بمونم باید تَرکِت کنم, خوبی بدی دیدی حلال کن...
... و بعدش چند تا نقطه گذاشتم اومدم پایین نوشتم اگه یه روزی رفتم آلمان اینجوری بهت اس بدم خوبه ؟؟
حانیه: بی مزه ... اگه بری دیگه نه من نه تو :((((
من: چرااااااااا ؟؟؟ o_O
حانیه: خب تو رفتی تکلیف من چی میشه این وسط ؟؟
من: خب تو هم با خودم میبرم دیگه , میای باهام ؟؟
حانیه: آره آخ جون کی میریم حالا ؟؟
من: دیگه وقتشو نمیدونم ولی تو زعفرانیه یه خیابون داره اسمش آلمانه ,هیشکی بدش نمیاد اونجا خونه داشته باشه تو رو نمیدونم
حانیه: حامددددددد دستم بهت برسه کشتمت ت ت ت ت
من: عَیال عَیال به شخصه اسید خوردم ببخشیدددد
###فدات بشم که انقد پاک و ساده ای حانیه###

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.