#
#حامد ۱۲ سال پیش
جوک

+ ♥♥ hamed=hanie ♥♥
امروز سر کلاس یه اتفاق عجیب غریبی افتاد که من هنوز تو کُما اَم0‎_o ‎
سر کلاس ریاضی2بودم بعد منم که ردیف اول, همینجوری مشغول نوشتن درسای پای تخته بودم بعد نگو (خانوم صدری)استاد همینجوری میخ شده رو من داره دست منو نگاه میکنه
من:0‎_o ‎ , اوستاد چیشده ؟؟ مشکلی پیش اومده؟؟
استاد: اون حلقه چیه تو دستت؟؟ زن داری ؟؟0‎_o ‎
من: بله استاد من متاهلم ^_^
کل کلاس : ^_^ ^_^ ^_^
استاد:0‎_o ‎
من:استاد شنیدم به کسایی که زود مزدوج میشن نمره میدین؟؟^_^
استاد: نه کی گفته ؟؟ اشتباه شنیدی از این خبرا نیس 0‎_o ‎
یکی از دخترای کلاس: تازه استادنمره که نمیدن هیچ نمره هم کم میکنه مگه نه استاد ؟؟^_^
استاد: دقیقا ^_^ مخصوصا از تو بصورت سفارشی نمره کم میکن�
من:0‎_o ‎ , استاد شما حتی اگه منو حذفم کنید من از این کارم پشیمون نیستم ‎و نمیش�
یهو کل کلاس دست زدن , من: ^_^ ممنونم دوستان :))
در همین گیر و داد حانیه زنگید به گوشی�
همون دختره از ته کلاس: حلال زادست استاد, خانومش زنگ زد ^_^
استاد: لدفا گوشیهاتونو بزارید رو سایلنت بچه ها ^_^
منم سریع گوشی قطع کردم و نشستم سرجا�
استاد: آِ اِ اِ چرا قطع کردی ؟؟ جوابشو بده 0‎_o ‎
من: چَش چَش استاد , حالا من میزنگم حانیه اس داد: چون گوشیتو رو من قطع کردی جوابتو نمیدم کصافد
من:استاد قهر کرده جواب نمیده
استاد:گوشی رو بده من خودم باهاش حرف بزن�
من:0‎_o ‎ , سریع اس دادم به حانیه اونم گوشی رو جواب داد و استاد گوشیمو گرفت باهاش حرف زد
بعد که استاد باهاش حرفید برگشت گفت: برو برو 10 نمرت تضمینی برو واسه بقیه ش تلاش کن ^_^
من: ^_^
الان هر چی به حانیه میگم بگو استادمون بهت چی گفت نمیگه,ولی به هرحال چه با نمره چه بی نمره من یکی عاشقت بودم و هستم و خواهم بود حانیه خانوم ^_^

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.