#
#حامد = حانیه ۱۲ سال پیش
جوک

ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ ♥ нⓐмⓔd = нάnįε ♡ ฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟฟ
حانیه خانوم ما با همکلاسی هاش (دخترا) رفتن اردوی خواهران _ رامسر
بعد من امروز غروب بهش اس دادم حانیه کجایی؟؟
حانیه: داریم برمیگردیم خونه
من : 0‎_o این چه اردوییه که صبح بردن و غروب دارن برمیگردوننتون
حانیه:اتفاقا خیلی هم خوش گذشت ... اصن خسته نیستم ^_^
من: خو خدا رو شکر به تو خوش بگذره منم خوشحالم,حالا بگو کجای اتوبوس نشستی؟
حانیه: ردیف آخرش نشستم
من: ^_^ ناموسا به همین پایه میز عسلی الحق که زن خودمی
حانیه: 0‎_o
من:به دوستات بگو دست و جیغ و هورا و یه قِر ریز بیان به افتخارت
حانیه:0_o قِر ریز چیه داریم پشت اتوبوس رو میترکونیم
من : 0‎_o ای جای من خالی ...
حانیه: جاااااااااااان ؟؟؟؟ چی فرمودید؟؟ o_O
من: هیچی باااو , فقط گفتم اگه من بودم قطعا بهتون شاباشم میداد�
حانیه:O_o نه دیگه حرفتو زدی ؛ من قهر�
من: ای بابا ای بابا ای بابا من غلط کردم
حانیه: نوموخام @_@
من: واست لباشک و پاشتیل و عروسک و شاسخین بخرم خوبه ؟؟
حانیه: عاااااااااشقتم حامدددددد, کاش اینجا بودی باهم میرقصیدیم ^_^
من: واقعا کاشکی بود�
حانیه: 0‎_o چی گفتی ؟؟ چی ؟؟
من: اوه اوه کفش براق مشکیم تو حلقم غلط کردم بانوووووو
حانیه: قبول نیست باید علاوه بر اونایی که گفتی اون کُت دامنه که تو پاساژ دیدیم هم واسم بخری
حانیه و همکلاسی هاش : ^_^ ^_^ ^_^
من : 0‎_o
کامران: 0_0
کامران داداش پول داری ؟؟؟؟؟

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.