دو تا از دوستام حرفشون شد (تويه پارك) يقه ي همو گرفتن
هي ميگفتن: تو بزن . نه اول تو بزن
ياد حركت مربي تيم ملي فوتسالمون اوفتاد�
جلوي جمع با يه حركت انتهاري دوتا سيلي كه سهم هركودومشون يكي بود با تمام قدرت نثار در گوششون كردم.
دوستام يك دقيقه سوكوت به احترام نون و نمك كردن و بعد اتحاد جماهير شوروي سابقو تشكيل دادن و مثل گوجه فرنگي لهم(لـــٍهم )كردن
الانم به علت تجويز دكتر ارتپدي من خونه ميمونم اونام رفتن ددر
حيفه انسانييت...انسانييتم ارزوووو ...ارزوبر جوانان عيب...عيب من مست را مگير... مگيرش از من...من و يك لحظه جدايي...
ديونه هم خودتي داشتم با ديوار درددل ميكردم