جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
عاقا دیشب ماها اومده بود پیشم و شب رو خونه ما خابید؛حالا ساعت چنده؟؟2:30دیقه شب
ماها:حــامـددددددی ؟؟؟
من: zZzZzZ (ترجمه فارسی: خخخخخخخخخار پپپپپپپوفففففففففف)
ماها:حـامـد ؟؟؟ کصافط من بیدارم بعد تو شاد و خجسته گرفتی خابیدی ؟؟
من: ساعت گوشیتو نگا کن, ساعت 2:30 شبه ؛ الان کامرانو و امیرو هم خابن
ماها:ولی شاید الهام خواب نباشه :دی ^_^
من:تو رو خدا منو بیدار کردی که اینو بگی ؟؟ :(((
ماها:اصن من میخام بیام رو تختت بخابم؛توامشب برو پایین رو زمین بخاب:)))
من: چـَـش چـَـش .... بفرما.... ولی تو رو به همین پایه میز عسلی بگیر بخاب
ماها:باشه :دی ^_^
15 دقیقه بعد
ماها: حــامــدددددددددی ؟؟؟؟
من: اوهوم اوهوم اهوم (تیریپ گریه) :((( جوووووووونم ؟؟
ماها:تختت یه جوریه من روش خابم نمیبره...بیا سر جات بخاب.من میرم رو زمین میخاب�
من:بااااااااااوشه ....
5 دیقه بعد
ماها: پسر عموی خوبم !! حــامــدددددددم ؟؟؟؟؟ :دی ^_^
من: ماها یا بگیر بخاب یا میزنم به سیم آخر اونوخت ....
ماها: مثلا بزنی به سیم آخر چیکار میخای بکنی ؟؟؟ هان هان هان ؟؟؟
من: هیس الان همه بیدار میشن .... کیلیپس سارا تو حلقم اگه بخام کاری کنم...هیچی فقط وختی بزنی ب سیم اول میگه دِنگ بزنی به سیم آخر میگه دییییینگگگ(منظورم گیتار بود)
ماها: حوبه حالا نمیخاد مزه بریزی ؛ واسم قصه بگو خابم ببره ....زود تند سریع
من: 0_o
هیچی دیگه الان تقریبا به وسطای بُـز زنـگـولـه پـا رسیدم

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.