مارو باش با کی اومدیم سیزده به در
دیرو خانمم برگشته میگه میثم میدونی فانتزیه من چیه؟
گفتم نه بگو بدونم...
میگه دوست دارم یه روز بهت بگم :ببین میثم من چند سال با دارایی و نداریت ساختم حالا مزد من این بود؟
خونه نوساز بود دلم نیومد کله امو بزنم تو دیوار از اون بالا خودمو با مخ پرتاب کردم پایین الانم از تو بهشت کامنت میذارم...