جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
کیلیپس سارا تو روح نیما (که چند وقته نیست) اگه دروغ بگم (نیما بیچاله:^_^)
خدمتون عرض ضود که 2-3 روز پیش با عیال و رفتیم بیرون یه گشتی بزنی�
همینجوری که داشتیم مثل خُل ها میخندیدیم و راه میرفتیم یهو نمیدونم چی شد که عزیزان هموطن طی یک حرکت ابزار گونه ریختن سر ما
اون رئیسه رفت سمت ماها و سرباز صفره اومد سمت من
منم با یه نگاه افقی رفتم سمتش0_o : بله بله امری داشتید ؟؟
مامور:میشه بگی خانوم چه نسبتی با شما دارن؟؟
منم یه چشمک زدم به ماها که دوزاریش سریع افتاد من خَر بازیم گُل کرده
من گفتم: جناب ایشون دختر خاله ی من هستن ^_^
حالا فرمانده رفته سمت ماها و ازش همین سوال پرسیده ماها هم گفته من پسرعموش�
فرمانده و سربازه اومدن پیش هم؛فرمانده گف:خوب اینا چ نسبتی با هم داشتن
سربازه:قربان این پسره میگه دختر خالمه 0_0
فرمانده:عه عه عه این خانوم که میگه پسر عموشه
ماها:حامدددددددد میکشمت کصافط الان وقته مسخره بازیه 0_o,جناب سروان به قران مجید اشتباه شده؛این شوهرمه بخدا
فرمانده:حالا بریم کلانتری متوجه میشی�
عاقا رفتیم کلانتری فرمانده زنگ زد بابام:عاقای محترم پسرتون پیش ماست؛با دختر دیدیمش ؛ مزاحم ناموس مردم شده
من پیش خودم گفتم الان بابام حقیقت رو میگه و ما خلاص میشیم دیگه
عاقا یهو بابام گف:بله بله درسته؛اون خانوم دختر برادرم هستن ولی اون عاقا پسر زندگی منو سیاه کرده,اختیار با شماست هر جور خودتون صلاح میدونید^_^ انقدر اون تو نگه ش دارید تا جونش درآد
ماها:^_^......من:0_o......بابام:@_@....کامران:0_0....امیرمحمد:8_8

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.