با پدرم حرفمون شد برگشت گفت:خدايا
اون بچه هاي مردم ،اينم بچه ي من.
من: هان؟؟مثلا...
بابام:اون نيوتون ،اينم تو.
واسه اينكه كم نيارم گفتم اون پدرش الكساندر گرهام بل بو .شما چي؟
بابام: خب يه باطري سازه ساده بود ديگه
.
منم الان كاملا قانع دنبال عزراييل ميگرد�
مرگ بر كساني كه خنديدند ولي لايك نكردند