داشتم به ماملنم میگفتم قهوه یا چیزی نداریم که بخورم خواب ازسرم بپره بابام از اون ور داد میزنه میگه بخون بخون اگه نمره خوب بگیری واست یه چیز خوب میخرم منم درهمین حین یه لبخندژکوند زدم به خواخرم گفتم زهی خیال باطل بیچاره نمیدونه من قید این امتحان رو زد�
بیچاره بابام:|