آقا گودزیلای 4ساله عموم خونمون بود .از بس اذیت کرده بود کلافه شدیم.بعد گفت دستام کثیفه داداشم برد دستاشو شست برگشت.بعد گفت صورتمو نشستی .داداشم داشت از تو خودشو میخورد.گفتم باهمون دست خیس بزن توصورتش راحت بشی .آقا دیدیم یکی محکم خوابوند تو صورت بچه.گفتم چکار کردی دیوانه؟گفت خودت گفتی با دست خیس بزن توصورتش گفتم احمق گفتم بادست خیس بکش توصورتش تا تمیز بشه.
آیییی بچه زار میزد که نگو.
ولی کلی خندیدیم