M
M_n........d ۱۲ سال پیش
جوک

دور هم نشستیم بحث افتاد سر کارای بچگیمون ..
من گفتم مامی جان بیا یه خاطره از منم بگو دلمون شاد شه ^_^ که ای کاش لال میشدم نمیگفتم ^_^
مامان خانم ما هم اومد یه خاطره از بچگی من گفت ..
اره یه بار انقد گریه میکردی ..هر کاری کردم ساکت نمیشدی .کلا خلی نق نقو بودی .. هیچی هی قربونت رفتم ..نازت کردم .. اصلا گریت بند نمیومد .. منم اعصابم خورد شد انقد زدمت ..زدمت ..بعدم یه گوشه پرتت کردم ..اخ بدونی چقد دلم خنک شد ^___*
من : O_oمااااااماااان .. !!!!؟؟؟))))):
دخترخاله : خخخخخخخخخخخخ خاله راس میگی ؟؟؟
پسرخاله: هار هار .. هور هور ... ((((:
اجی واییییییییییی .. مامان خلی باحال بود ..بازم بگو بازم بگو ...
و هم چنان من )))))))))))))))))): خلی پت سنس هستین اصن )))):
این مامی من دارم بعد از اینکه از حرفش افسردگی گرفتم برگشته میگه شوخیدم یکم بخندیم ...
نه این درسته ؟؟؟ ))))):

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.