S
SahaR Banoo ۱۲ سال پیش
جوک

عاقا ما سیدیم(الان فهمیدین؟؟؟؟یا بگم باز؟؟؟؟؟)عید غدیر داشتیم از مهمونا پذیرایی میکردیم یکی از همسایه هام اومد(ینی کلاس الکی در حد جام جهانی(الکیم هس همش!!!)خلاصه داش حرف میزند این طرفم منو عمه هامو دختراشونو دختر خاله بابام مثلا داشتیم گوش میکردیم!!!خلاصه بحث کشید به تحصیلات و بیکاری.اینم بگم که این دخترخاله بابام زیاد این خانومو نمیشناخت.حالا داشته باشین:
خانومه انگار ملکه انگلیسه(مثلا در حال گرم گرفتن):آره والا کار پیدا نمیشه که!حالا البته پسر من چون درس خوندس چن چا اومدن سراغش!!!!!(اره ارواح عمه مرحومش!!)
ما :دییییییی(مخفیانه)بله بله!!!!البته!!!!
(ضربه اول)دخترخاله بابام:ببخشین مدرکشون چیه؟؟؟ فوق لیسانس دارن یا دکترا؟چه رشته ای؟؟؟(بدبخ اصلا نمیشناخت پسر اینو)
ما:پخخخخخخخخخخخخخخ!
خانومه:دپیلم داره(همراه با پشت چشم نازک کردن)
(ضربه دوم)دخترخاله بابام:اها!!!حالا چه کارایی بهشون پیشنهاد دادن؟
خانومه:سرهنگ تو سربازیش بش گفته بیا درمونگاهی که تو سربازیت بوده برا منم ثواب باشه این گفته نه من راه دور نمیرم.یه بارم بهش گفتن بره سرویس دخترای دانشگاه بشه داداشش بش گف نه پسر هرچیم خوب باشه بلاخره دخترا اغفالش میکنن(!!!!)(حالا اینم بگم که پسره خودش یک موجود هف هشت خطه و مارمولک و دختربازه که حد نداره!!!!!)یه پمپ گاز و یه پمپ بنزینم هس
مام ینی همه کبود از خنده ایی که نمیشد کنترلش کرد!!!
(ضربه سوم)دختر خاله بابام:اها.پس الان کجا میرن سرکار؟؟؟؟
خانومه:فعلا که بیکاره!!!!
ینی تا اینو گف هر کی به یه بهونه ای رف یه سمتی تا تونس خندید!!!
خب مگه مجبوری که کلاس بیخود میذاری بشر!!!!
ما :))))))))
خانومه ^_^
دخترخاله بابام وقتی خانومه داش میحرفید *_* شایدم $_$
دخترخاله بابام بهد از فهمیدن موضوع از زبون ما @_@

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.