ı
ılıll Hamed 72 lılıll ۱۲ سال پیش
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
کیلیپس دختر همسایمون از گوشه تو چشماتون اگه دروغ بگم ^_^
دیروز ناراحتم اخمو بود , بعد نشسته بودم رو تختم و از پنجره اتاقم ب افق های دور دست تو آسمون خیره شده بودم(ادبیاتم در حد حافظ تو حلقتون)
که دختر عموم و داداشم اومدن تو اتاق که مثلا حالمو عوض کنن
ماها(دختر عموم): قیافه رو نیگا شبیه میر غَضَب میمونه !!
داداشم: گمشوووو !! جمع کن خودتو از صبح زانوی غم بغل گرفته واسه من
من: @@ , ممنون از ابراز احساساتتون ؛ حالا هم حوصله ندارم برید بیرون
ماها : علی اینجوری نمیشه ! بیا بگیریمش پَرتش کنیم تو بالکن !
داداشم: آوره ه ه ه !! فکر خعلی خوبیه *_*
من : ب همین پایه میز عسلی اذیتم کنید با این لوله جارو برقی سیاه و کبودتون میکنما !!
داداشم و ماها : اوه اوه , اعتراض کردی جرمت دو برابر شد ^_^
حالا دست و پای منو گرفتن که ب خیال خودشون منو بندازن تو بالکن
منم طی یک عملیات چیریکی و ابزاری جفتشون رو انداختم تو بالکن و در رو هم بستم ^_^
و دوباره اومدم رو تختم و با یه قیافه اینجوری ^_^ بهشون خیره شد�
اونا هم دیدم خعلی سر وصدا میکردن و دست و پا میزدن که در رو باز کنم واسشون و منم از اتاق ب کُلی زدم بیرون ^_^
الان یه 3 ساعتی از این ماجرا مـیـگذره +__+
بچه ها فکر کنم دیگه تنبیه شون کافی باشه چون تا الان داشتن داد میزدن الان دیگه صدایی ازشون نمیاد , من رفتم در بالکن رو باز کن�
فکر کنم جان ب جان آفرین تسلیم کردن از سرمــا ^_^
حامد دلــسوز @_@ ای بابا ... ای بابا ... ای بابا ...

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.