پسورد گوشیمو گذاشتم (فضولی) بعد بابام گفت نگار یه لحظه گوشیتو بیار می خوام یه زنگ بزن منم دادمش بهش بعد گفت این که پسورد داره پسوردش چیه گفتم فضولی یدفعه می خواست بیاد بزنتم نمیدونم چرا منم از این ور هم داشتم فرار می کردم هم میگفتم بوخدا پسوردو گذاشتم فضولی وقتی خودش فهمید این پسورد گوشی بوده که من داشتم میگفتم منفجر شد از خنده شانس اوردم کتک نخوردم دیگه تصمیم گرفتم پسووردهایی و که کژتابی نداره رو بزارم والا با این نوناشون