گودزیلامون 6 سالشه, چن روز پیش به مامانش گفت: مامان بیا بشین میخوام در مورد ی چیز مهم باهات صحبت کن�
مامانش: جانم مهرشاد؟ بگو
گودزیلا: ببین مامان من نشستم خوب فکر کردم دیدم عمه خانوم (خیلی باهاش کار کردم تا منو صدا کنه عمه خانوماااا, فک نکنین راحت بود:D) خیلی منو دوست داره, منم که خیلی دوسش دارم پس میخوام با عمه خانوم ازدواج کن�
مامانش: :O
گودزیلا: اما فقط یه چیز هست, عمه خانوم خیلی از من بزرگتره :(
خودش بعد چن ثانیه: ولی خب سن که مهم نیست , مهم قیافه و علاقس , پس ازدواج میکنم ^_^
زن داداشم: :O :O :O
گودزیلا: :x :x: ♥ ♥
من: :D خوشحالم که خلاصه واسم خواستگار پیدا شد ^_^ ^_^
مامانم: o.O O.o

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.