•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
کیلیپس دختر همسایمون شما را به خوندن این خاطره دعوت مینماید o_0 (ادبیاتم تو گلبول های سرخ نیما)
تو سرویس دانشگاه بودم داشتم میمومدم یه پسره نشسته بود بغلم منم اول اونو اینطوری نگاش کردمo_0(چون آشنا میزد انگار ی جایی دیده بودمش)
خلاصه با دوستام ته اتوبوس رو اشغال کرده بودیم که بحث افتاد تو مدرسه هامون و اینکه تو دوران مدرسه چه شیطنت هایی ک نکردیم^_^
منم هی گفتم کرج ... مدرسه انصارالمهدی...و.......
این پسره ی دفعه بیدار شد برگشت گف: تو بچه کرجی ؟؟
من: اوره ه ه ه ^_^
اون: کدوم مدرسه درس خوندی ؟؟o_O
من: انصار المهدی ^_^
اون:ناموسااااااا ؟؟؟؟ منم انصار درس خودم @@ کدوم رشته بودی ؟؟
من:ریاضی ؟؟
اون: الله وکیلی ؟؟؟؟؟ منم ریاضی بودم @@
هیچی دیگه کامران .نیما.امیر محمد.به همین پایه میز عسلیمون اگه ی کم دیگه این گفتگو رو ادامه میدادم فکر کنم همخونه در میومدیم یا شایدم اون میشد بچه واقعی بابا و مامانم^_^ ....همون طور که استحضار دارید من سر راهیم آخه ^_^
اسپانسر ها بابت خوندن این خاطره از شما تشکر میکند(کیلیپس دختر همسایمون)