•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
کـیـلـیـپـس دخـتـر هـمـسـایـمـون پَر هاش بریزه اگه دروغ بگم (-_-)
امروز نه صبح گذاشتن ما بخابیم نه بعد از ظهر
صبح ک دختر عموم زنگ زده میگه :
من دارم میرم دانشگاه ^_^
من: خوب خدا ب همرات مواظب خودت باش ^0^ از پیاده رو برو رسیدی سوت بزن
دختر عموم: مسخره !! بیا دنبالم منو ببر دانسگاه !! بدوووووو
من: آخه خوابم میاد !!
دختر عموم: من نمیدونم تا10 دیقه دیگه جلوی درمون بودی بودی . اگه نبودی اونوخت خودم تو افق محوت میکن�
من: اااااااااای خداااااااااااااا @_@
بعد از ظهرم پدر گرام ب داداشم میگه علیرضا برو پایین اون فلش رو از تو ماشین برام بیار
بعد فلشُ زده ب کامپیوتر و علیرضا افتخاری گذاشته
من: علیرضا کَمِش کن لدفاااااااااااااااا !! من خوابما @@
بابام: علیرضا تا آخر صداشو زیاد کن !! ^_^
علیرضا افتخاری : یا ها ها ها ها ها ها یااااااا ها ها ها ها ها ها یاااراااااا
من رو تخت خوابیدم و بالشت خودمو دارم میکنم تو حلق�
به همین پایه میز عسلیمون قس�
حالا جالبه بابام خواب منو ک قشنگ پَرونده علیرضا میگه خوب دیگه خاموشش کن من میرم بخابم و رفت گرفت خوابید