Amiram21. 72.12.21 Khan
خانوم من ي چيزي كفشيدندييم!!
بابام و مامانم سال ٧١ نامزد بودن بعد بابام ورميداره يه كليپس و دوتا شونه سـر واسه مامانم ميخره و با يه نامه پست ميكنه..
مامانمم أزون ور ي نامه مينويسه با ايــــن مضمون:
اول از روي أدب، اي گل بــــــــــــي خار سلا�
........................دوم از روي محبت، ب تـــــو دارم پيا�
چه كنم چاره ندارم ك فلك كرده جدا
...........از كدام غنچه بچينم ك دهد بوي تـــــو را..
اين خاطره رو الان برام تعريف كردن و من مشتاق بيشتر دونستن و اونا خوشحال ك مامانم گفت:
ولي اون چيزا ك فرستادي خوشگل نبودن،خيلي بد سليقه اي!!
بابامم نه گذاشت نه برداشت گفت: اگه بدسليقه نبودم ك تورو نميگرفتم :$)
و اونجا بود ك مامانم ب افق پيوست..
سپس بازگشت و فرمود(با بغض): خاك تـــــو ســـــر بيشعور نامردت كنن.. منو بگو ك واس خاطر تو اون همه خاستگار خوبو رد كردم.. خيكي!!
و...
فقط نميدونم بابام چرا سويچو از من گرفت..
كامران اينا چي ميگن!!داداش موتورت جا داره منم سواركني،دم..