دیشب بیخوابی زده بود به سرم داشتم توحیاط راه میرفتم. ازاونجاییکه باخونواده پدرم تویه ساختمون زندگی میکنیم بابام صدای پامو شنیده بود، حالا اینجا روداشته باشین من چی میشنوم:
پدرم خطاب به مادرم اونم ساعت 3 نصفه شب: خانووووم خانوووووم فک کنم دزد اومده بلن شو یا بگیرش یا فراریش بده.
بعله یه همچین بابای باحالی دارم من.