ı
ılıll Hamed 72 lılıll ۱۲ سال پیش
جوک

•••°•••°•••°حـــــامـــــد 72 یا (| Ԑ |/|/ @ # •••°•••°•••°
کـیـلـیـپـس دخـتـر هـمـسـایـمـون از نـصـف الـنـهـار مـبـدا (شـما یـادتـون نـمـیــاد یـه زمـانـی تـو کـتـاب جـغـرافـیـمـون مـیـخـونـدیـم خخخخخخخخ) تـو حـلـقـم اگـه دروغ بـگم @@
بــا اجـازتـون دیــروز 2 تـا سـوتـی دادم در حـد جـزایـر مـارمـاریـس ^_^
بـا مـاهـا (دخـتـر عـمـوم_نـامـزدم)رفـتـیـم بـیـرون مـیـخـواسـتـیـم واسـش مـانـتـو بـخـریـم^_^
از شـانـس مـا یـه مـانـتـو واسـه مـاهـا گُـشـاد بـود حـالـا مـن خـاسـتـم بـرم بـگم:
عـاقـا ایـن مـانـتـو گُـشـاده زبـونـم نـچـرخـیـد بـرگـشـتـم گـفـتـم ایـن مـانـتـو شُـداده !!! ^_^
فـروشـنـده: O_o
مـن: 0_0
دومـیـن سـوتـی هـم وخـتـی دادم ک مـانـتـو رو خـریـدیـم و تـو مـاشـیـن بـودیـم و داشــتــیــم بـرمـیـگـشـتـیـم خـاسـتـم بـگـم عـاقـا هـمـیـن بـَغَـل مـَغَـلا مـا رو پـیـاده کـن
گـفـتـم: هـمـیـن بـَغَـل مَـغَـلا ما رو بَغَل کن @_@
یارو راننده : ^_^
من: 0_0
نـامـزدم: O_o اِی پـایـه مـیـز عـسـلی تـو حـلـقـت چـرا امـروز انـقـد سـوتـی مـیـدی تـو ؟؟
بـفـرمـایـیـد لـایـک عزیزم / بـفـرمـایـیـد لـایـک خانومم / بـفـرمـایـیـد لـایـک عاقای محترم / بـفـرمـایـیـد هـووووووووی / بـفـرمـایـیـد لـایـک دوست عزیز / بـفـرمـایـیـد لـایـک گلم / بـفـرمـایـیـد لـایک بلبلم / بـفـرمـایـیـد لـایـک قند نبات / هییییی واااااااااای من / هیییییی واااااااااای من
چـرا ایـنـطـوری شـد یـهـو O_o 0_0 ^_^ @__@ ؟؟

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.