سریکی ازکلاسهامون بودیم که یهو یکی ازبچه ازجاش پرید و جیغ زد تمام وسایل خودش و بغل دستیش ریخت رو زمین منم که از همه جا بیخبر یهوازجام پریدم بهش گفتم چی شده ؟؟؟میگه سوووووووووووسک میگم:خوبه گودزیلا مدیدی!!!استاد هم عین برگ چغندر ایستاد نگا میکنه و هرهر میخندید بعدش کفت موقعی که سوسک داشت میومد سمتتون دیدمش ولی چیزی نگفتم چون درهرصورت فرق نداشت!
قیافه من تواون لحظه:|
یکی نیست بگه مرض داری بچه مردم رو میترسونی،استادبووووووووق